💛محمدهانی پسری شاد و مسرور 💚

خاطره

1400/8/9 7:56
نویسنده : محمدهانی🐯
132 بازدید
اشتراک گذاری

تولد چهار سالگیم بود من خیلی خجالت می کشدم فقط اگه برف شادی میزدند من میومدم وسط موقع کادو ها که میشد مثلا می گفتن:از طرف بابا من فکر می کردم از طرف هر کی باشه واسه اونه بعد که میخواستیم فش فشه ها رو روشن کنیم که نمی دانتستیم فشفشه ها مخصو ص عروسی هست فشفشه رو روشن کرد من فرار کردم موقع ای فشفشه خاموش شد سقف سیاه شده بود😨 

پسندها (1)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)


14 آبان 00 10:03
سلام عزیزم دنبال شدی لطفا دنبال کن🥰
محمدهانی🐯
پاسخ
سلام چشم